میگردم دنیا رو. تو تک تک آدم هایی که میبینم میگردم. میگردم تا پیدا کنم بی رحمی ای نظیر اون چیزی که تو داشتی. میگردم تا باور کنم انسان های دیگه ای هم هستن که بتونن انقدر بی رحم باشن. انقدر سنگدل باشن.
آخه کجای دنیا دوست داشتن رو اینطور تعریف میکنن؟! کجای دنیا با کسی که دوستش دارن این طور رفتار میکنن؟! چطور یه انسان میتونه انقدر خودخواه و بی رحم باشه؟! چطور؟!
برگرد! به پشت سرت نگاه کن! ببین چه کردی؟! نگاه کن! تمام روزهای من رو ببین. تمام این شکستن ها و خرد شدن ها رو ببین. این وجود آش و لاش شده رو ببین. تو خطوط چهره ام دقیق شو. غم هایی که دیدنشون نیاز به دقت فوق العاده ای نداره ببین. ببین چه بلایی به سرم آوردی. ببین چی کار کردی. ببین! این کمترین تاوانیه که باید به خاطرش پس بدی. باید برگردی و نگاه کنی که چی کار کردی. باید این چهره و وجود در هم شکسته رو به خاطر بسپری. باید کنار اون صدای شاد و آدم پرانرژی، این تصویر رو و این صدای گریه رو هم بذاری. باید تا عمر داری این دو تا رو جلوی چشمت ببینی و بفهمی با من چه کردی. باید ببینی.
ببینی و درک کنی یعنی چی، وقتی ازم میپرسه چرا نمیخوای ازدواج کنی؟ و میگم چون نمیتونم مردی رو دوست داشته باشم. باید این رو بفهمی. بفهمی که چطور فرصت ها رو از خودم میگیرم. زخمی که زدی عمیق تر از این حرف هاست که بشه با 2 شب خوابیدن و 2 روز پرکار فراموشش کرد.
نه. تو هیچ وقت به من دروغ نگفتی. هیچ وقت. اشتباه از من بود. اشتباه از من بود که هیچ وقت ازت نپرسیده بودم تا چه حد میتونی بی رحم باشی. تو هیچ قولی ندادی که بهش عمل نکنی. اشتباه از من بود که نتونسته بودم تو رو تا این حد بی احساس تصور کنم. اشتباه از من بود که دوست داشتن رو اشتباه فهمیده بودم. اشتباه از من بود که دوست داشتن و بی رحمی رو کنار هم نتونسته بودم تصور کنم. تو خوب بودی و هستی. اشتباه از من بود. فقط من. برنگرد. خرد شدن من مال خودم. خوش باش.










